ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
144
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
معتدل « 1 » لاغر كند و كونه زرد كرداند و خون ببوسانذ و دل را كرم كند و تبهاء تيز آرذ و تشنكى آرد و آرزو طعام بروذ و سرها بركند و درد جشم آرذ و نزله افتذ « 2 » و كندن شكم آرذ صفرايى ، و خون را تيز كند و هضم طعام ببرذ يكباركى و اجواف را سرد كند و تنهاء حيوان بهواى كرم درويش باشند و « 3 » بحرارت غريزى و توانكر باشند بحرارت غريب و لكن اين هوا شايسته بوذ مر « 4 » خداوندان فالج و تشنّج بلغمى را « 5 » و باذكرفتكان را و بيران را و انكسها را كمزاج ايشان سرد بوذ و آنكسها « 6 » كه رياضت نكنند و مسام ايشان بسته بوذ . اينجنين هوا مسام بكشايذ و خوى آرذ و مزاج كرم كند خاصه مزاج بوست . فامّا هواى سرد زيان دارد مر تنهاء معتدل را و بيماريهاء سرد تولد كند و مر « 4 » خداوندان سردى را بكشد يا بحالى « 7 » افكنذ بذ ( f . 120 ) و آن « 7 » بيماريها كه ازو تولد كند تبهاى بلغمى بوذ و ربع و شطر الغب و نزله سرد و زكام سرد و سرفه بلغمانى « 8 » و فالج و سكته « 9 » و تشنج تر و رعشه و خدر و قولنج بلغمى و استسقا لحمى و باز جنين هوا سوذ دارذ مر خداوندان مزاج كرم را « 10 » و بيماريها كرم را و نزلهاء « 11 » كرم را باز دارذ و تنها را قوى كرداند و هضم طعام بفزايذ و مواد را « 10 » سطبر كرداند و دل را نكاه دارد از بيماريهاء كرم و حرارت غريزى را قوى كند « 12 » و اجواف را كرم كند « 13 » و تنهاء حيوان اندر
--> ( 1 ) - ف : را ( 2 ) - ف : افكند ( 3 ) - ف : « و » ندارد ( 4 ) - ف : « مر » ندارد ( 5 ) - ف : و خداوندان زكام بلغمى را . م : و نزله و زكام را ( 6 ) - ف : را ( 7 - 7 ) - ف : بذفكند و از ( 8 ) - ف : بلغمى ( 9 ) - ف : « و سكته » ندارد ( 10 ) - ف : « را » ندارد ( 11 ) - ف : نزلهء ( 12 ) - در « ب ه » كلماتى ناخواناست . م : و حرارت غريبه را ضعيف كند . . . ( 13 ) - ف : كردانذ